به ياد شهداي فتنه 88 (7)


شهيد مصطفي غنيان
حاج محمد تقی غنیان در گفت و گوی اختصاصی با ایرنا با تاکید بر خاتمه دادن شایعات گفت: پس از شهادت فرزندم در جریان درگیری ها و ناآرامی های اخیر شایعات و مطالب کذبی از قول من در تهمت و افترا به دیگران در برخی رسانه ها منتشر شد که به شدت همه آنها را تکذیب می کنم.
وی افزود : تا قبل از مصاحبه امروز با خبرگزاری جمهوری اسلامی با هیچ رسانه ای گفت و گو نکرده ام و در زمینه عامل یا عوامل شهادت فرزندم هم هیچ مطلبی در هیچ جا عنوان نکرده ام.
وی اظهار داشت : پس از شهادت مصطفی در همان روز نخست در تهران شکایت خود را به عنوان ولی دم از عامل یا عوامل این جنایت کور به دادگاه جنایی تهران تسلیم کردم و بعد از گرفتن جنازه و انتقال به مشهد، برگزاری مراسم تشییع، تدفین و ختم هم دیگر از پرونده خبری ندارم.
وی گفت : متاسفانه طی چند روز اخیر در برخی روزنامه های کثیر الانتشار و سراسری مطالبی خوانده و شنیده ام که دور از واقعیات و در حد اشاعه کاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی است.
وی گفت :ما این انقلاب را به راحتی به دست نیاوردیم که به راحتی از دست بدهیم و غیرت دینی ما اجازه تحمل این دروغ ها و دغل بازی را نمی دهد.
غنیان با اشاره به سوابق سیاسی خود و خانواده اش قبل از انقلاب که تدارکات و برنامه ریزی راهپیمایی های قبل از انقلاب علیه رژیم شاه را در مشهد ساماندهی می کرد افزود : بعد از انقلاب با توجه به استقرار نظام جمهوری اسلامی از سیاست و مباحث سیاسی کنار کشیدم و در آرامش و ثبات ایجاد شده شغل پدری خود را ادامه دادم در عین آنکه هر گاه نیاز بوده به وظایف انقلابی خود هم عمل کرده ام.
وی گفت : من که داخل در این بازی های سیاسی نیستم امروز نگران حیثیت مذهبی خود هستم در عین آنکه بیش از آن نگران اثرات درج این مطالب خلاف واقع و تحریک احساسات عده ای جوان و کشته شدن مصطفی های بعدی هستم.
وی گفت : در یکی از این روزنامه ها چاپ روز چهارشنبه هفته گذشته آمده بود که ” در مراسم ترحیم مصطفی غنیان طی روز گذشته در مسجد کرامت پدر وی چنین مطالبی عنوان کرده است در حالی که مراسم ختم فرزند من روز شنبه 30 خرداد 88 آن هم در مسجد قبا برگزار شده بود و در آن هیج مطلبی مبنی بر اتهام زنی به فردی یا افرادی من نگفتم اما متاسفانه بعد از آن چند روزنامه به آن استناد کرده و مطالب کذب را دوباره تکرار کرده و به آن دامن زدند.
وی اظهار داشت : من در مراسم ختم فرزندم تنها به منظور تقدیر از لطف جمع کثیری از دوستان و شهروندان مطلبی را تهیه و قرائت کردم که هم فایل صوتی و تصویری و هم دستنوشته آن وجود دارد.
وی متن آنچه که در این مراسم قرائت کرده را بدین شرح خواند.
بعد از آیاتی از قرآن مبنی بر صبر در سختی ها و شدائد آمده است : “پروردگارا تو را سپاس می گویم و نیکوترین درودهایم را بر ارواح مطهر خاتم الانبیا محمد مصطفی (ص) و ولی و حجت برحقت علی مرتضی (ع) و صدیقه طاهره فاطمه زهرا (س) و یازده فرزند پاکش تا قطب عالم امکان مهدی موعود با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد (ص) نثار می کنم.
پروردگارا : تو خود فرمودی که بندگانت را می آزمایی ، پروردگار عزیز من، مرا به سخت ترین روش آزمودی و در فاصله کمتر از پنج دقیقه که پسرم مصطفی از من جدا شد او را در حالی که به سرش گلوله خورده بود در روی پشت بام طبقه هشتم ساختمان غرق در خون در آغوشم افکندی.
همانجا بود که گفتم “فاذا جاء اجلهم لایستاخرون ساعته و لا یستقدمون و بی اختیار به یاد آقا و مولایم حسین (ع) افتادم.
کجا؟ در کر بلای سال 61 هجری که نعش خون آلود علی اکبرش را در آغوش کشیده بود و بی اختیار با خود زمزمه می کرد که “لا یوم یومک یا اباعبدالله ” الهی رضا برضائک و تسلیما لامرک لا معبود سواک”.
پروردگارا: راضیم به رضای تو و تسلیم به امر و اراده تو ، جز تو هیچ ملجا و پناهگاهی ندارم، پروردگارا تنها تو را دارم ، تنها تو را می پرستم و تنها و تنها از تو کمک می طلبم که “ایاک نعبدو و ایاک نستعین”.
در آن شهر غریب و در آن شب هولناک و در آن دل شب من کسی را نداشتم و باز بی اختیار به یاد ولی نعمتم علی ابن موسی الرضا (ع) غریب الغربا افتادم که به دور از اهل و عیال از مدینه کوچ کرد و در توس به غربت جان سپرد، باز از غم غربت به خود نالیدم و با خود زمزمه کردم که
خدا ز آستان رضایم جدا نکند من و جدایی از آن آستان خدا نکند
ز دامن کرمش دست التجا نکشم گدای، دامن صاحب کرم رها نکند
پروردگارا : تو خود شاهد باش از امانتی که به من سپرده بودی 26 سال نگهداری کردم و تا جایی که در توانم بود در تربیتش کوشیدم که خدا شناس، با ایمان ، مردمدار، با عاطفه و با اخلاق شود که خوشبختانه چنین بود و چنین شد و خود مصطفی هم پذیرش این را داشت او پسری متدین، فروتن، متواضع، خوشرو و با اخلاق و به قول همه دوستانش “با مرام ” بود و این لیاقت را داشت که در راه اسلام و قرآن و در راه حفظ استقلال این کشور و در راه آزادی ملت مسلمان و عزیز ایران در طبق اخلاص تنها سرمایه اش را که جانش بود غریبانه نثار کند.
حال ای خدای من، ای معبود من و ای تنها ملجا و پناه من، امانتی را که به من سپرده بودی به خودت بازگرداندم ، او را از من بپذیر که انا لله و انا الیه راجعون.
پرودگارا من صریحا اعلام می کنم که از پسرم مصطفی کمال رضایت را داشته و از او راضی هستم تو نیز از او راضی باش.
پروردگارا اگر در نگهداری از امانتی که به من سپرده بودی قصور و کوتاهی کردم بر من ببخش و از تو ای غیاث المستغیثین عاجزانه تقاضا دارم پسرم مصطفی را در جوار رحمت و مغفرت خویش متنعم به نعمت های خداوندی خویش و از شفاعت 14 معصوم بهره مندش گردانی که” ولا تقولوا لمن لقتل فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون”.
پروردگارا این پدر و مادر داغدیده و و برادران و خواهر داغدارش و همه دوستان و بستگان گرامیش را صبر و استقامت و شکیبایی عنایت فرما و به آنچه صابران را وعده فرمودی همه ما را برخوردار فرما.
پروردگارا تمام کسانی را که در تحمل این مصیب بزرگ ما را همراهی کردند دوستان، اقوام ، خویشان،برادران عزیز و خواهران محترمه را در مراسم تغسیل و تدفین و ترحیم ، برادرانه و خواهرانه با محبت بی دریغ خویش تحمل این داغ بزرگ را بر ما هموارتر ساختند به همه آنان خیر دنیا و آخرت ، عزت، سلامت، عافیت ، سعادت و وسعت دنیا و آخرت را کرامت فرما. آمین یا رب العالمین.”
وی در ادامه این مطلب افزود : این متن کامل سخنان اینجانب محمد تقی غنیان پدر داغدیده شادروان مهندس مصطفی غنیان در مراسم ترحیم آن عزیز در روز شنبه 30 خرداد 88 در مسجد قبا بود.
1. داود صدری
26 ساله، ساکن شهریار ، اصالتاً تفرشی، شاغل در شرکت داروسازی، متصدی انبار و پخش دارو، مجرد، پدر وی بازنشسته صنایع هوایی میباشد.
خانواده وی مذهبی و متدین میباشند. از وی هنگام اصابت گلوله و به شهادت رسیدن مقادیری پول به سرقت رفته است. تا ساعت 18:30 به شهادت خانواده سلامت و در حال رفتن به منزل بودهاست ولی در ترافیک میدان آزادیگیر کرده و پیاده به سمت شهریار حرکت میکند و بر اثر اصابت گلوله به قسمت سمت چپ بدنش (زیر قلب) به شهادت میرسد.
2. “مسعود خسروی “
45 ساله، عضو بسیج، کارمند تاکسیرانی، اصالتاً تهرانی، متاهل و دارای یک پسر 17 ساله، ساکن شهریار.
وی در تاریخ 25/3/88 با حضور در میدان آزادی با اصابت گلوله افراد ناشناس به شهادت میرسد.
همسر وی میگوید: “گفتنیهایی دارم که بعداً مطرح خواهم کرد. “
3. “حسام حنیفه “
19 ساله، فرزند نادر، ساکن کیانمهر کرج، دارای خانوادهای مذهبی و اصالتاً اهل مرند است.
برادر بزرگ وی دانشجوی ارومیه و دارای سابقه بسیج میباشد.
نامبرده کارمند شرکت نقشهکشی در میرداماد تهران بود.
وی روز حادثه در میدان آزادی به سمت کرج حرکت میکرده که بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسیده است.
هر سه خانواده از مسببین این ماجرا شکایت کرده اند، به خصوص شخص میرحسین موسویپس از تجمع غیرقانونی حامیان موسوی در میدان آزادی، آشوبگران حامی وی با حمله به یک مهد کودک، مادر و خواهر رجب پور را به شهادت رساندند. در همین رابطه محمد رجب پور که مادر و خواهرش در حمله اوباش به شهادت رسیدند به خبرنگار کیهان گفت: روز دوشنبه حدود ساعت 8 بعدازظهر بعد از اتمام تجمع حامیان موسوی در میدان آزادی، ناگهان تعدادی اوباش به طرف خیابان محمدعلی جناح یورش آوردند. وی افزود: در ابتدای این خیابان حوزه مقاومت بسیج هست که روبروی آن هم یک مهد کودک قرار دارد. اوباش که ظاهراً به قصد تصرف پایگاه بسیج به این خیابان هجوم آورده بودند با تیراندازی به سمت مردم باعث رعب مردم شدند و مادر و خواهر من نیز که در حال عبور از آن خیابان بودند برای در امان ماندن وارد مهد کودک شدند اما اوباش بدون توجه به این امر به سمت مهدکودک هم تیراندازی کردند که همین امر باعث کشته شدن مادر و خواهرم شد. این شهروند تهرانی با بیان اینکه مادرم به نام سرور برومند 58 ساله و خواهرم به نام فاطمه رجب پور 38 سال داشتند افزود: سؤال من از این افراد این است که مادر و خواهر من مگر چه گناهی کرده بودند که باید کشته می شدند؟
خبرگزاري فارس: خانواده شهيد بسيجي «محمدحسين فيض» از شهداي پس از انتخابات ميگويد: كساني كه ادعاي قانون مداري، پيروي از خط امام خميني (ره) و اصلاح امور در نظام را دارند و به هيچ كدام از اين موارد عمل نميكنند، شرايط شهادت محمدحسين و شهداي ديگر پس از انتخابات را فراهم كردند.

به گزارش خبرنگار ايثار و شهادت باشگاه خبري فارس «توانا»، پس از
انتخابات سال گذشته، جنگ نرمي كه دشمنان نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران
سالها بر آن پايهريزي ميكردند، بر همگان آشكار شد.
پس از اين وقايع، مقام معظم رهبري (مد ظله العالي) مانند پدري دلسوز كه
دنيا شكارشان نكرده است بياناتي را كه برخواسته از كلام حجتبنالحسن (عج)
بود، بر ملت روايت كردند؛ همه دوستداران مقام عظماي ولايت بر بيانات ايشان
گوش فرا دادند ولي عدهاي كه گناه و مسير باطل قلبهايشان را از نفوذ اين
كلام حق مسدود كرده بود در خيابانها ريختند و بر پيكرهاي اصحاب حسين (ع)
زمان تاختند.
در بين اين پيكرها، پيكر جواني به چشم ميخورد كه متولد 1362بوده و ديپلم
حسابداري داشت. اين جوان صاحب فرزند پسري نيز بود كه فقط كمتر از 2 سال
دست نوازش پدر را بر سرش احساس كرد؛ شهيد بسيجي «محمدحسين فيض» بدون
اينكه گناهي مرتكب شده باشد در دام اغتشاشگران افتاد و از آنجايي كه او از
كودكي ايثارگري و طريق پرواز را آموخته بود، با جاري شدن خونش درخت پرثمر
بصيرت را آبياري كرد.
«همین آخرهای بودنش بود؛ دهه فجر 1388. گفت: مادر روز 22 بهمن خیلی شلوغ میشود. آشوبگران هم میخواهند باز بیایند مقابل مردم. گفتم انشاءالله هیچ چیز نمیشود. گفت: من که نمیبینم. من شهید میشوم! گفتم میثم این حرف را نزن، به پدر و مادرت رحم کن. خندید که خیلی مزه دارد شهید شدن! … چهار روز بعد شهید شد.» اینها را مادربزرگ میثم میگوید.
با نوههای دیگرم فرق داشت
اینها را مادربزرگ میثم میگوید که دوران سربازی میثم، میزبانش بوده و در این مدت به میثم، زیاد عادت کرده است. این بغض الانش اما، فقط از سر عادت به حضور میثم نیست، خودش میگوید:«با نوههای دیگرم فرق داشت، یک وقت میدیدم، رفته داخل اتاق و در را بسته، میگفتم خدایا چه کار میکند؟! میرفتم، میدیدم نشسته به دعا و نماز. خیلی باحیا بود. یکبار ندیدم با زیر پیراهن پیش ما بنشیند. دلش برای همه میسوخت. یکبار تعریف کرد که دوستش برای دخترهای کمبضاعت، جهیزیه درست میکند. میثم هم با دوستش رفته و کلی خرید کرده بودند تا وسایل توی یخچال، حتی خیارشور هم برایش خریده بودند!
برای شهادت وضو میگیرم
مادربزرگ از مهار آشوبهای سال فتنه هم از میثم خاطره دارد: در اغلب شلوغیهای سال 88 بیرون بود. بیرون بود و وقتی هم که میآمد، حرفی نمیزد. گاهی که غیرت انقلابیاش زیاد به جوش میآمد، از خانه میزد بیرون. تاب ماندن نداشت، تا نیمههای شب بیرون بود. یک بار دیدم نشستن و برخاستن برایش سخت شده است. پرسوجو که میکردم حرفی نمیزد. بعدتر اتفاقی دیدم که باتوم خورده و پایش کبود شده است. یک بار هم خانمی آمده با چاقو به پهلویش بزند که با زیرکی چاقو را گرفته بود.
وقت خروج از جمع صمیمی خانواده شهید میثم مقبولی این دو بیت را زیر لب زمزمه میکنم:
طعنه و خنده به اشعار و شعارم بزنید
تیر غم بر دل دیوانه و زارم بزنید
در حفاظت زامیرم حضرت خامنهای
میشوم میثم تمار، به دارم بزنید
روي ادامه مطلب كليك كنيد