به ياد شهداي فتنه 88 (7)


شهيد مصطفي غنيان
حاج محمد تقی غنیان در گفت و گوی اختصاصی با ایرنا با تاکید بر خاتمه دادن شایعات گفت: پس از شهادت فرزندم در جریان درگیری ها و ناآرامی های اخیر شایعات و مطالب کذبی از قول من در تهمت و افترا به دیگران در برخی رسانه ها منتشر شد که به شدت همه آنها را تکذیب می کنم.
وی افزود : تا قبل از مصاحبه امروز با خبرگزاری جمهوری اسلامی با هیچ رسانه ای گفت و گو نکرده ام و در زمینه عامل یا عوامل شهادت فرزندم هم هیچ مطلبی در هیچ جا عنوان نکرده ام.
وی اظهار داشت : پس از شهادت مصطفی در همان روز نخست در تهران شکایت خود را به عنوان ولی دم از عامل یا عوامل این جنایت کور به دادگاه جنایی تهران تسلیم کردم و بعد از گرفتن جنازه و انتقال به مشهد، برگزاری مراسم تشییع، تدفین و ختم هم دیگر از پرونده خبری ندارم.
وی گفت : متاسفانه طی چند روز اخیر در برخی روزنامه های کثیر الانتشار و سراسری مطالبی خوانده و شنیده ام که دور از واقعیات و در حد اشاعه کاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی است.
وی گفت :ما این انقلاب را به راحتی به دست نیاوردیم که به راحتی از دست بدهیم و غیرت دینی ما اجازه تحمل این دروغ ها و دغل بازی را نمی دهد.
غنیان با اشاره به سوابق سیاسی خود و خانواده اش قبل از انقلاب که تدارکات و برنامه ریزی راهپیمایی های قبل از انقلاب علیه رژیم شاه را در مشهد ساماندهی می کرد افزود : بعد از انقلاب با توجه به استقرار نظام جمهوری اسلامی از سیاست و مباحث سیاسی کنار کشیدم و در آرامش و ثبات ایجاد شده شغل پدری خود را ادامه دادم در عین آنکه هر گاه نیاز بوده به وظایف انقلابی خود هم عمل کرده ام.
وی گفت : من که داخل در این بازی های سیاسی نیستم امروز نگران حیثیت مذهبی خود هستم در عین آنکه بیش از آن نگران اثرات درج این مطالب خلاف واقع و تحریک احساسات عده ای جوان و کشته شدن مصطفی های بعدی هستم.
وی گفت : در یکی از این روزنامه ها چاپ روز چهارشنبه هفته گذشته آمده بود که ” در مراسم ترحیم مصطفی غنیان طی روز گذشته در مسجد کرامت پدر وی چنین مطالبی عنوان کرده است در حالی که مراسم ختم فرزند من روز شنبه 30 خرداد 88 آن هم در مسجد قبا برگزار شده بود و در آن هیج مطلبی مبنی بر اتهام زنی به فردی یا افرادی من نگفتم اما متاسفانه بعد از آن چند روزنامه به آن استناد کرده و مطالب کذب را دوباره تکرار کرده و به آن دامن زدند.
وی اظهار داشت : من در مراسم ختم فرزندم تنها به منظور تقدیر از لطف جمع کثیری از دوستان و شهروندان مطلبی را تهیه و قرائت کردم که هم فایل صوتی و تصویری و هم دستنوشته آن وجود دارد.
وی متن آنچه که در این مراسم قرائت کرده را بدین شرح خواند.
بعد از آیاتی از قرآن مبنی بر صبر در سختی ها و شدائد آمده است : “پروردگارا تو را سپاس می گویم و نیکوترین درودهایم را بر ارواح مطهر خاتم الانبیا محمد مصطفی (ص) و ولی و حجت برحقت علی مرتضی (ع) و صدیقه طاهره فاطمه زهرا (س) و یازده فرزند پاکش تا قطب عالم امکان مهدی موعود با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد (ص) نثار می کنم.
پروردگارا : تو خود فرمودی که بندگانت را می آزمایی ، پروردگار عزیز من، مرا به سخت ترین روش آزمودی و در فاصله کمتر از پنج دقیقه که پسرم مصطفی از من جدا شد او را در حالی که به سرش گلوله خورده بود در روی پشت بام طبقه هشتم ساختمان غرق در خون در آغوشم افکندی.
همانجا بود که گفتم “فاذا جاء اجلهم لایستاخرون ساعته و لا یستقدمون و بی اختیار به یاد آقا و مولایم حسین (ع) افتادم.
کجا؟ در کر بلای سال 61 هجری که نعش خون آلود علی اکبرش را در آغوش کشیده بود و بی اختیار با خود زمزمه می کرد که “لا یوم یومک یا اباعبدالله ” الهی رضا برضائک و تسلیما لامرک لا معبود سواک”.
پروردگارا: راضیم به رضای تو و تسلیم به امر و اراده تو ، جز تو هیچ ملجا و پناهگاهی ندارم، پروردگارا تنها تو را دارم ، تنها تو را می پرستم و تنها و تنها از تو کمک می طلبم که “ایاک نعبدو و ایاک نستعین”.
در آن شهر غریب و در آن شب هولناک و در آن دل شب من کسی را نداشتم و باز بی اختیار به یاد ولی نعمتم علی ابن موسی الرضا (ع) غریب الغربا افتادم که به دور از اهل و عیال از مدینه کوچ کرد و در توس به غربت جان سپرد، باز از غم غربت به خود نالیدم و با خود زمزمه کردم که
خدا ز آستان رضایم جدا نکند من و جدایی از آن آستان خدا نکند
ز دامن کرمش دست التجا نکشم گدای، دامن صاحب کرم رها نکند
پروردگارا : تو خود شاهد باش از امانتی که به من سپرده بودی 26 سال نگهداری کردم و تا جایی که در توانم بود در تربیتش کوشیدم که خدا شناس، با ایمان ، مردمدار، با عاطفه و با اخلاق شود که خوشبختانه چنین بود و چنین شد و خود مصطفی هم پذیرش این را داشت او پسری متدین، فروتن، متواضع، خوشرو و با اخلاق و به قول همه دوستانش “با مرام ” بود و این لیاقت را داشت که در راه اسلام و قرآن و در راه حفظ استقلال این کشور و در راه آزادی ملت مسلمان و عزیز ایران در طبق اخلاص تنها سرمایه اش را که جانش بود غریبانه نثار کند.
حال ای خدای من، ای معبود من و ای تنها ملجا و پناه من، امانتی را که به من سپرده بودی به خودت بازگرداندم ، او را از من بپذیر که انا لله و انا الیه راجعون.
پرودگارا من صریحا اعلام می کنم که از پسرم مصطفی کمال رضایت را داشته و از او راضی هستم تو نیز از او راضی باش.
پروردگارا اگر در نگهداری از امانتی که به من سپرده بودی قصور و کوتاهی کردم بر من ببخش و از تو ای غیاث المستغیثین عاجزانه تقاضا دارم پسرم مصطفی را در جوار رحمت و مغفرت خویش متنعم به نعمت های خداوندی خویش و از شفاعت 14 معصوم بهره مندش گردانی که” ولا تقولوا لمن لقتل فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون”.
پروردگارا این پدر و مادر داغدیده و و برادران و خواهر داغدارش و همه دوستان و بستگان گرامیش را صبر و استقامت و شکیبایی عنایت فرما و به آنچه صابران را وعده فرمودی همه ما را برخوردار فرما.
پروردگارا تمام کسانی را که در تحمل این مصیب بزرگ ما را همراهی کردند دوستان، اقوام ، خویشان،برادران عزیز و خواهران محترمه را در مراسم تغسیل و تدفین و ترحیم ، برادرانه و خواهرانه با محبت بی دریغ خویش تحمل این داغ بزرگ را بر ما هموارتر ساختند به همه آنان خیر دنیا و آخرت ، عزت، سلامت، عافیت ، سعادت و وسعت دنیا و آخرت را کرامت فرما. آمین یا رب العالمین.”
وی در ادامه این مطلب افزود : این متن کامل سخنان اینجانب محمد تقی غنیان پدر داغدیده شادروان مهندس مصطفی غنیان در مراسم ترحیم آن عزیز در روز شنبه 30 خرداد 88 در مسجد قبا بود.
1. داود صدری
26 ساله، ساکن شهریار ، اصالتاً تفرشی، شاغل در شرکت داروسازی، متصدی انبار و پخش دارو، مجرد، پدر وی بازنشسته صنایع هوایی میباشد.
خانواده وی مذهبی و متدین میباشند. از وی هنگام اصابت گلوله و به شهادت رسیدن مقادیری پول به سرقت رفته است. تا ساعت 18:30 به شهادت خانواده سلامت و در حال رفتن به منزل بودهاست ولی در ترافیک میدان آزادیگیر کرده و پیاده به سمت شهریار حرکت میکند و بر اثر اصابت گلوله به قسمت سمت چپ بدنش (زیر قلب) به شهادت میرسد.
2. “مسعود خسروی “
45 ساله، عضو بسیج، کارمند تاکسیرانی، اصالتاً تهرانی، متاهل و دارای یک پسر 17 ساله، ساکن شهریار.
وی در تاریخ 25/3/88 با حضور در میدان آزادی با اصابت گلوله افراد ناشناس به شهادت میرسد.
همسر وی میگوید: “گفتنیهایی دارم که بعداً مطرح خواهم کرد. “
3. “حسام حنیفه “
19 ساله، فرزند نادر، ساکن کیانمهر کرج، دارای خانوادهای مذهبی و اصالتاً اهل مرند است.
برادر بزرگ وی دانشجوی ارومیه و دارای سابقه بسیج میباشد.
نامبرده کارمند شرکت نقشهکشی در میرداماد تهران بود.
وی روز حادثه در میدان آزادی به سمت کرج حرکت میکرده که بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسیده است.
هر سه خانواده از مسببین این ماجرا شکایت کرده اند، به خصوص شخص میرحسین موسویپس از تجمع غیرقانونی حامیان موسوی در میدان آزادی، آشوبگران حامی وی با حمله به یک مهد کودک، مادر و خواهر رجب پور را به شهادت رساندند. در همین رابطه محمد رجب پور که مادر و خواهرش در حمله اوباش به شهادت رسیدند به خبرنگار کیهان گفت: روز دوشنبه حدود ساعت 8 بعدازظهر بعد از اتمام تجمع حامیان موسوی در میدان آزادی، ناگهان تعدادی اوباش به طرف خیابان محمدعلی جناح یورش آوردند. وی افزود: در ابتدای این خیابان حوزه مقاومت بسیج هست که روبروی آن هم یک مهد کودک قرار دارد. اوباش که ظاهراً به قصد تصرف پایگاه بسیج به این خیابان هجوم آورده بودند با تیراندازی به سمت مردم باعث رعب مردم شدند و مادر و خواهر من نیز که در حال عبور از آن خیابان بودند برای در امان ماندن وارد مهد کودک شدند اما اوباش بدون توجه به این امر به سمت مهدکودک هم تیراندازی کردند که همین امر باعث کشته شدن مادر و خواهرم شد. این شهروند تهرانی با بیان اینکه مادرم به نام سرور برومند 58 ساله و خواهرم به نام فاطمه رجب پور 38 سال داشتند افزود: سؤال من از این افراد این است که مادر و خواهر من مگر چه گناهی کرده بودند که باید کشته می شدند؟
خبرگزاري فارس: خانواده شهيد بسيجي «محمدحسين فيض» از شهداي پس از انتخابات ميگويد: كساني كه ادعاي قانون مداري، پيروي از خط امام خميني (ره) و اصلاح امور در نظام را دارند و به هيچ كدام از اين موارد عمل نميكنند، شرايط شهادت محمدحسين و شهداي ديگر پس از انتخابات را فراهم كردند.

به گزارش خبرنگار ايثار و شهادت باشگاه خبري فارس «توانا»، پس از
انتخابات سال گذشته، جنگ نرمي كه دشمنان نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران
سالها بر آن پايهريزي ميكردند، بر همگان آشكار شد.
پس از اين وقايع، مقام معظم رهبري (مد ظله العالي) مانند پدري دلسوز كه
دنيا شكارشان نكرده است بياناتي را كه برخواسته از كلام حجتبنالحسن (عج)
بود، بر ملت روايت كردند؛ همه دوستداران مقام عظماي ولايت بر بيانات ايشان
گوش فرا دادند ولي عدهاي كه گناه و مسير باطل قلبهايشان را از نفوذ اين
كلام حق مسدود كرده بود در خيابانها ريختند و بر پيكرهاي اصحاب حسين (ع)
زمان تاختند.
در بين اين پيكرها، پيكر جواني به چشم ميخورد كه متولد 1362بوده و ديپلم
حسابداري داشت. اين جوان صاحب فرزند پسري نيز بود كه فقط كمتر از 2 سال
دست نوازش پدر را بر سرش احساس كرد؛ شهيد بسيجي «محمدحسين فيض» بدون
اينكه گناهي مرتكب شده باشد در دام اغتشاشگران افتاد و از آنجايي كه او از
كودكي ايثارگري و طريق پرواز را آموخته بود، با جاري شدن خونش درخت پرثمر
بصيرت را آبياري كرد.
«همین آخرهای بودنش بود؛ دهه فجر 1388. گفت: مادر روز 22 بهمن خیلی شلوغ میشود. آشوبگران هم میخواهند باز بیایند مقابل مردم. گفتم انشاءالله هیچ چیز نمیشود. گفت: من که نمیبینم. من شهید میشوم! گفتم میثم این حرف را نزن، به پدر و مادرت رحم کن. خندید که خیلی مزه دارد شهید شدن! … چهار روز بعد شهید شد.» اینها را مادربزرگ میثم میگوید.
با نوههای دیگرم فرق داشت
اینها را مادربزرگ میثم میگوید که دوران سربازی میثم، میزبانش بوده و در این مدت به میثم، زیاد عادت کرده است. این بغض الانش اما، فقط از سر عادت به حضور میثم نیست، خودش میگوید:«با نوههای دیگرم فرق داشت، یک وقت میدیدم، رفته داخل اتاق و در را بسته، میگفتم خدایا چه کار میکند؟! میرفتم، میدیدم نشسته به دعا و نماز. خیلی باحیا بود. یکبار ندیدم با زیر پیراهن پیش ما بنشیند. دلش برای همه میسوخت. یکبار تعریف کرد که دوستش برای دخترهای کمبضاعت، جهیزیه درست میکند. میثم هم با دوستش رفته و کلی خرید کرده بودند تا وسایل توی یخچال، حتی خیارشور هم برایش خریده بودند!
برای شهادت وضو میگیرم
مادربزرگ از مهار آشوبهای سال فتنه هم از میثم خاطره دارد: در اغلب شلوغیهای سال 88 بیرون بود. بیرون بود و وقتی هم که میآمد، حرفی نمیزد. گاهی که غیرت انقلابیاش زیاد به جوش میآمد، از خانه میزد بیرون. تاب ماندن نداشت، تا نیمههای شب بیرون بود. یک بار دیدم نشستن و برخاستن برایش سخت شده است. پرسوجو که میکردم حرفی نمیزد. بعدتر اتفاقی دیدم که باتوم خورده و پایش کبود شده است. یک بار هم خانمی آمده با چاقو به پهلویش بزند که با زیرکی چاقو را گرفته بود.
وقت خروج از جمع صمیمی خانواده شهید میثم مقبولی این دو بیت را زیر لب زمزمه میکنم:
طعنه و خنده به اشعار و شعارم بزنید
تیر غم بر دل دیوانه و زارم بزنید
در حفاظت زامیرم حضرت خامنهای
میشوم میثم تمار، به دارم بزنید
روي ادامه مطلب كليك كنيد
پس فکر نکنید که قصد اهانت و استهزا و ... را داریم!

همان روز که در صور دمیده می شود و همگان را به صحنه قیامت می آورند، گناه کاران را با چشمانی سبز رنگ که قدرت بینایی ندارد محشور می کنیم. ۱۰۲ طه
هفت کشور صنعتی جهان از نظر تعداد وزارتخانه های تاسیس شده برای رتق و فتق امور در این کشورها با یکدیگر تفاوتهای اساسی دارند و تعداد وزارتخانه ها در این کشورها از 15تا 33 تغییر می کند.
از میان هفت کشور عضو این گروه سه کشور آلمان، امریکا و ژاپن 15 وزارتخانه، فرانسه 19 وزارتخانه،انگلیس 19 وزارتخانه، ایتالیا 20 وزارتخانه و کانادا 33 وزارتخانه دارند.
نگاهی اولیه به این آمار نشان می دهد احتمالا " تعداد وزارتخانه ها در کشورهای صنعتی ارتباط معکوسی با وسعت و میزان توسعه یافتگی آن ها دارد و امریکا که بسیار بزرگتر و توسعه یافته تر از شش کشور دیگر است تعداد وزارتخانه های آن کمتر از فرانسه، انگلیس، ایتالیا و کانادا است.
به گزارش فارس، فهرست 21 وزارتخانه ایران عبارت از وزارت آموزش و پرورش، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات، وزارت اطلاعات، وزارت امور اقتصادی و دارائی، وزارت امور خارجه، وزارت بازرگانی، وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی، وزارت تعاون، وزارت جهاد کشاورزی، وزارت دادگستری، وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، وزارت راه و ترابری، وزارت رفاه و تامین اجتماعی، وزارت صنایع و معادن، وزارت علوم تحقیقات و فناوری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت کار و امور اجتماعی، وزارت کشور، وزارت مسکن و شهرسازی، وزارت نفت و وزارت نیرو می باشد.
با مقایسه اولیه وزارتخانه های ایران به هفت کشور صنعتی در می یابیم که از لحاظ تعداد وزارتخانه ها شباهت نزدیکی با فرانسه، انگلیس و ایتالیا داریم، ولی به لحاظ ساختاری، اسامی وزارتخانه ها و تقسیم بندی حوزه ها بین این هفت کشور، ساختار وزارتخانه ها در ایران شباهت بیشتری با آمریکا دارد.
عناوین 15 وزارتخانه آمریکا به شرح زیر است: وزارت خارجه، وزارت خزانه داری، وزارت دفاع، وزارت دادگستری، وزارت کشور، وزارت کشاورزی،وزارت بازرگانی، وزارت کار، وزارت بهداشت و خدمات انسانی، وزارت مسکن و توسعه شهری، وزارت حمل و نقل، وزارت انرژی، وزارت آموزش،وزارت امور سربازان بازنشسته و وزارت امنیت داخلی.
وجود وزارت امور سربازان بازنشسته وجه تمایز دستگاه اداری این کشور با سایر کشورها(به غیر از کانادا) است که نشان دهنده توجه و تمرکز ویژه نظام این کشور به نظامیگری است.
نظام اداری امریکا فدرال بوده و بخش زیادی از امور داخلی توسط دولت های ایالتی رتق و فتق می شود و شاید این یکی از دلایل کم بودن تعداد وزارتخانه ها در دولت فدرال این کشور باشد.
آلمان نیز که همچون آمریکا دارای نظام فدرال است 15 وزارتخانه را برای دولت فدرال خود تعیین و تعریف کرده است. عناوین وزارتخانه ها در آلمان طولانی تر از آمریکا است: وزارت خارجه فدرال، وزارت فدرال محیط زیست،حفظ طبیعت و امنیت هسته ای ، وزارت فدرال اقتصاد و تکنولوژی، وزارت فدرال دفاع،وزارت فدرال امور خانواده،شهروندان ارشد،زنان و جوانان، وزارت فدرال وظایف ویژه، وزارت فدرال کشور، وزارت فدرال آموزش و تحقیقات، وزارت فدرال بهداشت، وزارت فدرال غذا،کشاورزی و حمایت از مصرف کننده،وزارت فدرال دارائی، وزارت فدرال کار و امور اجتماعی، وزارت فدرال حمل و نقل، ساختمان سازی و امور شهری، وزارت فدرال همکاری اقتصادی و توسعه، و وزارت فدرال دادگستری.
تعداد وزارتخانه ها در ژاپن نیز که فاقد نظام فدرال و دارای وسعتی کمتر نسبت به آلمان و امریکا است 15 عدد می باشد.
عناوین وزارتخانه های ژاپنی به این ترتیب است: وزارت امور داخلی و ارتباطات،اصلاحات برای تمرکززدایی، وزارت دادگستری، وزارت امور خارجه،وزارت دارائی و خدمات مالی و سیاستگذاری اقتصادی و مالی، وزارت آموزش، فرهنگ،ورزش،علوم و تکنولوژی، وزارت بهداشت، کار و رفاه،وزارت کشاورزی،جنگل و ماهیگیری، وزارت اقتصاد،تجارت و صنعت، وزارت زمین،زیرساخت ها، حمل و نقل و گردشگری، وزارت محیط زیست،وزارت دفاع، وزارت اصلاحات قانونی،اصلاحات اجرایی و اصلاحات خدمات مدنی، وزارت سیاستگذاری علم و تکنولوژی و امنیت غذایی و امور مصرف کنندگان، وزارت مسوول اوکیناوا و مناطق شمالی و مدیریت بحران، و وزارت امور اجتماعی و برابری بین جنسیت ها.
در کابینه انگلیس 19 وزارتخانه تعریف شده است که با توجه به پیشینه استعماری این کشور برخی از وزارتخانه ها برای اداره امور مستعمرات پیشین طراحی شده است.
عناوین وزارتخانه های انگلیسی به این شرح است: وزارت خدمات مدنی، وزارت زنان و برابری، وزارت امور خارجه و مشترک المنافع، وزارت دادگستری، وزارت مسکن، وزارت محیط زیست،غذا و امور روستایی، وزارت توسعه بین المللی، وزارت جوامع و دولت های محلی، وزارت کودکان و مدارس و خانواده ها، وزارت انرژی و تغییرات آب و هوایی، وزارت بهداشت، وزارت ایرلند شمالی، وزارت امور اسکاتلند، وزارت کار و بازنشستگی، وزارت دارائی، وزارت امور ولز، وزارت دفاع، وزارت حمل و نقل و وزارت فرهنگ، رسانه و ورزش.
فرانسه نیز همچون انگلیس 19 وزارتخانه را برای دولت خود تعریف کرده است. از زمان وقوع انقلاب فرانسه و برقراری نظام جمهوری در این کشور تاکنون 13 وزارتخانه از نظام اداری این کشور حذف یا در وزارتخانه های دیگر ادغام شده است. نام برخی از وزارتخانه های حذف شده عبارتند از: وزارت پست،تلگراف و تلفن،وزارت کار و امنیت اجتماعی، وزارت جنگ،وزارت نیروی دریایی،وزارت بازرگانی دریایی،وزارت اطلاعات،وزارت بازنشستگان،و وزارت تجارت و صنعت.
عناوین وزارتخانه های کنونی فرانسه نیز به شرح زیر است: وزارت اکولوژی،انرژی، توسعه پایدار و برنامه ریزی،وزارت کشور،مناطق ماورائی و مجموعه های سرزمینی،وزارت امور خارجه و اروپا، وزارت اقتصاد،صنعت و اشتغال، وزارت کار،روابط اجتماعی،خانواده،همبستگی و شهر، وزارت دادگستری، وزارت کشاورزی و ماهیگیری، وزارت آموزش ملی، وزارت آموزش عالی و تحقیقات، وزارت دفاع، وزارت بهداشت و ورزش، وزارت مسکن، وزارت فرهنگ و ارتباطات، وزارت بودجه،حسابرسی عمومی و خدمات مدنیو وزارت مهاجرت،تلفیق،هویت ملی و توسعه همبستگی.
دولت ایتالیا متشکل از 20 وزارتخانه با عناوین زیر است: وزارت امور خارجه، وزارت کشور، وزارت اقتصاد و امور مالی، وزارت دفاع، وزارت دادگستری، وزارت فعالیت های تولیدی، وزارت کشاورزی، وزارت آموزش، دانشگاه و تحقیقات، وزارت کار،بهداشت و امور اجتماعی، وزارت زیرساخت ها و حمل و نقل، وزارت محیط زیست، وزارت فرهنگ، وزارت امور اروپا، وزارت اصلاحات فدرال، وزارت مدریت عمومی، وزارت ساده سازی قوانین، وزارت امور منطقه ای، وزارت تکمیل زیربنا، وزارت فرصت های برابر و وزارت جوانان.
و بالاخره کانادا دارای بیشترین تعداد وزارتخانه ها در درون گروه هفت است. تعداد وزارتخانه های این کشور به 33 عدد می رسد که عبارتند از: وزارت کشاورزی و محصولات کشاورزی، وزارت میراث و زبان های رسمی کانادا، وزارت شهروندی،مهاجرت و چند فرهنگ گرایی، وزارت محیط زیست، وزارت دارائی، وزارت ماهیگیری و اقیانوس ها، وزارت امور خارجه، وزارت بهداشت، وزارت منابع انسانی و توسعه اجتماعی، وزارت امور سرخپوستان و توسعه شمالی، وزارت صنعت، وزارت همکاری بین المللی، وزارت تجارت بین الملل، وزارت دادگستری، وزارت کار، وزارت دفاع ملی، وزارت درآمدهای ملی، وزارت منابع طبیعی، وزارت امنیت عمومی، وزارت کارهای عمومی و خدمات دولتی، وزارت امور بین دولتی، وزارت حمل و نقل و زیرساخت ها و جوامع، وزارت امور سربازان بازنشسته، وزارت فرصت های آتلانتیک کانادا، وزارت اصلاحات دموکراتیک، وزارت توسعه اقتصادی کانادا برای مناطق کبک، وزارت امور خارجه منطقه امریکا، وزارت علوم و تکنولوژی، وزارت ورزش، وزارت امور زنان، وزارت بنگاه های کوچک و گردشگری، وزارت حمل و نقل، و وزارت تنوع بخشی به اقتصاد غربی.
حالا دیگر منافق دانستن تو دلیل نمی خواهد!
![]()
یادم می آید که آن روز ها که تازه شرکت های هرمی مانند گلدکوست در میان دانشجویان، که اگر اجازه دهید آنها را نخبگان جامعه خطاب کنیم، رواج یافته بود ،به سرعت همگی فریب خورده و درس را کنار می گذاشتند و عضو این شرکت ها می شدند، ضمن اینکه دانشجویان دچار افت تحصیلی شدید شده و از کلاس های ۲۲ نفره ما در دوران کارشناسی، به ندرت ۴ یا ۵ نفر قبول می شدند. آن روزها نگران روزهایی شدم که این جماعت در عرصه انتخاب قرار گیرند و باز دچار نگاه سطحی باشند و به همین سرعت فریب بخورند. این یعنی نخبه فریبی. البته باز امیدوار بودم که چیزی که اینها در آینه می بینند عوام سالها پیش در خشت خام تماشا کرده اند.
حالا آقای موسوی...
حالا از آن روزها زیاد می گذرد و مانده است این حرفها:
حالا نخبه فریبی یعنی آقازاده ای به یک جریان شعبون بی مخ در وزارت اطلاعات چند میلیاردی پول بدهد تا علیه دانشجویان ساکن کوی دانشگاه عملیات کرده و طوری وانمود کنند که انگار بچه های بسیج به آنها حمله کرده اند و با این کار انتقام واگرایی آنها از پدرش را بگیرند!
حالا مردم فریبی یعنی به دلیل آنکه داماد لرستان در لرستان رای نداشته، ادعای تقلب انتخاباتی و مهندسی ارا کنی و آغازگر فتنه ای خانمان سوز و بزرگ باشی و آنوقت با فرافکنی آشکار همه را جز خودت و "دارودسته نیویورکی ها" مقصر بدانی!
حالا مردم فریبی یعنی داعیه امام و انقلاب و آرمان نظام و ارزشها را داشته باشی و آنوقت هرچه دشمن امام و نظام و آرمان و ارزش و انقلاب است پشتوانه و حامی تو باشند!
حالا عوام فریبی یعنی بعد ۲۰ سال تازه پایت به نماز جمعه وا شود و سر ۶۸ سالگی تازه مقتدایت را شیخ لیبرال ها بیابی!
حالا مردم فریبی یعنی برای رییس جمهور شدنت بچه های مردم را تا پشت میله های زندان ببری و بچه های خودت در کنج عافیت خانواده، شکر بخورند و شکر شکنی کنند!
حالا مردم فریبی یعنی بعد از ۲۰ سال تازه یادت بیافتد که سیدی و از سلاله پاک رسو ل خدا!
حالا مردم فریبی یعنی خودت جفت جفت دروغ بگویی و دیگران را دروغگو بخوانی!
حالا مردم فریبی یعنی با شعار قانون گرایی به انتخابات بیایی و بعد خودت ده ها قانون را قبل و بعد از انتخابات زیر پایت له کنی!
حالا دیگر منافق دانستن تو دلیل نمی خواهد!
اکنون سه ماه از انتخابات می گذرد و در این مدت، اتفاقات ناگواری را از سر گذراندیم. ریختن عده ی زیادی از مردم به خیابان ها بدون دلیل قانع کننده/خسارت جانی و مالی فراوان به طرفین/باز شدن دست بیگانگان در آشوب ها و صدمه به استقلال ملی/ خدشه به وجهه جمهوری اسلامی/ روان پریشی عده زیادی از طرفداران طرفین/ فشار زیاد روانی به مردم/ ایجاد فضای ناامنی در جامعه در روزهای اولیه و ...اما یک سوال:
ماجرا از کجا آغاز شد؟
روز شنبه 23 خرداد 88 و ساعاتي پس از اعلام اوليه نتايج انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري، آقاي ميرحسين موسوي با انتشار بيانيهاي، به نتايج انتخابات اعتراض كرد و نتايج اعلام شده را ناشي از «شعبدهبازي و صحنهآرايي» ناميد.
شب قبل از آن و زماني كه هنوز رايگيري در جريان بود نیز، آقاي موسوي خبرنگاران را به محل ستادش دعوت كرد و خود را پيروز قطعي انتخابات خواند.
طي سه ماه گذشته مراجع مختلف رسمي، حقوقي و رسانهاي از آقاي موسوي درخواست كردند تا مدارك و مستندات ادعاي خود درباره تقلب گسترده در انتخابات را ارايه كنند.
آنچه آقاي موسوي ارايه كردند، شواهدي از تخلف در انتخابات بود و تناسبي با تهمت بسيار بزرگ ايشان به حدود 450 هزار مجري و ناظر انتخابات نداشت.
خلاصه آنچه آقاي موسوي به عنوان مدرك ادعاي بزرگشان (جابجايي 11 ميليون راي و تقلب گسترده و موثر در انتخابات 22 خرداد) ارايه كردند به طور خلاصه چنين بود كه اولا" آقاي احمدينژاد در تبليغات انتخاباتي دروغ گفت، ثانیا" با پرداخت سهام عدالت، راي كم درآمدها را خريد، ثالثا" صندوقهاي سيار زياد بود، رابعا" به برخي شعبهها تعرفه كم يا دير رسيد و... از اين قبيل.
درباره اين شواهد بايد گفت اولا مسوولان اجرايي و نظارتي انتخابات به تفصيل پاسخ تك تك دلايل آقاي موسوي را ارايه كردند. ثانيا در همه انتخابات هاي قبلي هم ، كم و بيش تخلف وجود داشت و اينكه در اين دوره تخلف – احتمالا – زياد بوده، دليلي نميشود كه 11 ميليون راي جابجا شده است.
ضمنا درباره تهمت دروغگويي به آقاي احمدينژاد لازم به يادآوري است كه آقاي موسوي هم در تبليغات كتبي و تلويزيوني انتخاباتيشان مرتكب اين گناه بزرگ شدند و در موضوع اعلام 300 ميليارد دلاری درآمد نفتي و نيز موضوع برداشتهاي دولت نهم از حساب ذخيره ارزي ، علنا و صريحا دروغ گفتند.
آقاي احمدينژاد در تبليغات تلويزيوني و مناظرهها با بياخلاقي و رندی، همه زشتي و پليدي آقازادههاي رانتخوار را به آقاي موسوي چسباند، ادعايي كه بعدا و در جريان اغتشاشها، شواهد متعددي براي آن بدست آمد. درست است كه آقاي احمدينژاد در جريان رقابتهاي انتخاباتي رندي و زيركي كرد اما اين دليلي بر تقلب 11 ميليون راي به نفع آقاي احمدينژاد نميشود.
آنچه آقاي موسوي ادعا كرد، شعبده بازي و تقلب حداقل 11 ميليون راي به نفع رقيباش بود ولي شواهدي كه براي ادعاي بزرگ خود ارايه كرد، صرفا تخلفاتي را در جريان تبليغات و فرايند برگزاري انتخابات نشان ميداد.
آقاي موسوي در روز 23 خرداد 88 ادعا كرد نتيجه انتخابات شعبده بازي و صحنهآرايي بوده است. ايشان براي اثبات اين تهمت بايد با استفاده از گزارشهاي 40 هزار ناظر خود بر سر صندوقهاي راي گيري مداركي ارايه ميداد كه نشان دهد نتيجه 40 ميليون رايي كه روز 22 خرداد در سراسر كشور به صندوقها ريخته شد، با آنچه وزارت كشور اعلام كرد، متفاوت بوده است.
و ما همچنان پس از پرداخت هزینه های فراوان منتظر شنیدن یک پاسخ قانع کننده برای ادعای تقلب ۱۱میلیونی هستیم.
در انتخابات 22 خرداد، 45713 صندوق وجود داشت و سر هر صندوق به طور متوسط حدود 11 نفر عوامل اجرايي و نظارت حضور داشتهاند و (جمعا حدود 450 هزار نفر كه اغلب معلم بودهاند) و صورتجلسه ها (فرمهاي 22) را امضا كردند.
در انتخابات 22 خرداد 88 براي اولين بار در طول تاريخ انتخابات 30 سال گذشته، وزارت كشور، آمار تك تك صندوقها را اعلام كرد.
در واقع آنچه آقاي موسوي بايد ثابت ميكرد، اين بود كه ارقامي كه حدود 450 هزار معلم نيمه شب جمعه شب و بامداد شنبه 23 خرداد در 45713 صندوق نوشتند و امضا كردند با آنچه وزارت كشور اعلام كرد، متفاوت بوده است. با وجود 40 هزار ناظر اختصاصي آقاي موسوي بر سر صندوقها و حدود 450 هزار معلمي كه وزارت كشور براي اجراي انتخابات بكار گرفت، اثبات تقلب در انتخابات- اگر واقعا اتفاق افتاده بود – كار سختي نبود.
اكنون كه 3 ماه از آن روزها ميگذرد، اين درخواست كه آقاي موسوي بايد تقلب در انتخابات را ثابت كند، ديگر موضوعيت ندارد چرا كه ديگر معلوم شده ايشان دليلي براي اثبات آنچه ادعا كرد در اختيار نداشته و ندارد.
امروز و سه ماه پس از آن ادعاي فاجعه آميز و تهمت بزرگ به حيثيت ملي و شرافت 450 هزار مجري و ناظر انتخابات و حوادث تلخ و تكان دهندهاي كه پس از آن به وقوع پيوست،آقاي موسوي بايد به وجدانش ، به افكار عمومي و البته به مدعی العموم پاسخ دهد كه چرا با آن جديت و حرارت ، تهمتي را مطرح كرد كه دليلي براي اثبات آن نداشت و چرا با پافشاري بر ادعاي توخالي خود، جواناني پاك و
حقيقت طلب را براي اعتراض به تهمتي موهوم، تحريك و تهييج كرد؟
وقايع قبل و بعد از انتخابات دهمين دورهي رياست جمهوري در ايران در طول دورهي 2 ماههي 5/3/88 تا 5/5/88
مبتني بر آنچه در رسانههاي بيگانه و ضدانقلاب منتشر و منعکس شده است، چهرهي واقعي کودتاي مخملي 88 را به خوبي نشان ميدهد. در اين برآورد استرتژيک، به اجمال آنچه در اين 2 ماه، انعکاس يافته است، تنظيم شده که بيانگر ابعاد توطئهي موردنظر کاخ سفيد امریکا است. (براي مشاهده تصوير با اندازه بزرگتر بر روي آن کليک
کليات
برآورد استراتژيک، برآيند دريافت اطلاعات استراتژيک و اقدام استراتژيک دشمن است. در واقع برآورد استراتژيک، همچون چهرهنگاري تقريبي پليس از متهم و مظنون تحت تعقيب است. در برآورد استراتژيک نيز وقايع، مبتني بر آنچه مطمع نظر دشمن است نگارش يافته و ترسيم ميشود:
1- اطلاعات استراتژيک: برآورد و تبيين اينکه دشمن و حريف چگونه ميانديشد و چگونه به عالم نگاه ميکند، و اساساً در مورد «ما» چگونه فکر ميکند و نسبت به «ما» چه برآوردي دارد و عليه «ما» چه طرحها و برنامههايي دارد، اطلاعات استراتژيک ناميده ميشود.
برای مطالعه ادامه مقاله روی ادامه مطلب کلیک کنید.
کاریکاتور:

بچه اسراییلی:بابام گفت که شما عربها شیطان هستین ,تروریستین , حیوان هستین
بچه فلسطینی:بابام به من هیچی نگفت , افراد شما کشتنش!
امشب تقدیر جمعی یک قوم رقم می خورد،
قوم ایرانی
و ما یتیمان علی باز در مساجد جمع می شویم تا، مولایمان اذن دهد به تقدیر جمعی ما و ما در میان خیل پشیمانان زار بزنیم و از کردار گناهانمان نادم و شرمنده باشیم و ملتمسانه بخواهیم که تقدیرمان را امسال از سال سختی که برما گذشت بهتر قرار دهند و مکر دشمنان قوم ایران عزیز را به خودشان برگردانند و از کمین دشمنان بر حذر بدارند که " ان ربک لبالمرصاد"
امشب همه چیز را برای ایران می خواهم
و تمام هموطنانم
چه دوست و چه شریک و چه رقیب
, he increased the danger of a general war among nations, impoverished his country and brought it and some neighboring lands to the very brink of disaster.
There were millions inside and outside of Iran whom Mossadegh symbolized and spike for, and whose fanatical state of mind he had helped to create. They would rather see their own nations fall apart than continue their present relations with the West
« حالا ما می دانیم که او یک عوام زده ( پوپولیست ) قدرت پرست و جاه طلب و خودخواه و بی رحم است که آزادی های مردمش را سرکوب می کند ... او جادوگری تازه کار است که دارد قدرت هایی را بیرون می کشد که نمی تواند کنترل کند. »
یاد احمدی نژاد افتادید؟
تقصیر من نیست!
هم مطلب اول که در شماره اول مجله تایم در سال 1952 منتشر شده و هم دومی که سرمقاله 15 اوت 1953 روزنامه نیویورک تایمز در مورد اسطوره ی ملی گرایی دکتر مصدق است که بازی سیاست این روزها عکس های او را بازیچه دست قومی قرارداده که اوصاف بالا را لایق احمدی نژاد می دانند حال انکه با تصاویر مصدق به حمایت از مخالفان احمدی نژاد برآمده اند!
به آیندگان سپرده ام اگر دیدند، روزی فرزندان مخالفان احمدی نژاد در تبلیغات انتخاباتی نیم قرنی دیگر عکس وی را در دست دارند و با عکس او مشعوف می شوند و پز روشنفکری و ساز مخالف زدن می دهند، تعجب نکنید!
این بازی سیاست است!

علی مطهری - فرزند آن شهید عالی قدر و معمار اسلامی انقلاب- 19 مرداد88 نامه ای را خطاب به روزنامه کیهان در سایت تابناک به انتشار رساند و مسایلی را مطرح کرد که نه تنها مایه ی اعجاب اینجانب شد بلکه تاسف عموم اصولگرایان را برانگیخت.
وی در این نامه با مطرح کردن این امر بدیهی که "خون انسانهای بیگناه نباید ریخته شود" ؛ با اتخاذ ژست روشنفکر مآبانه ، این مساله را مطرح کرده اند که چرا حکومت ، به ناحق خون 15 انسان بیگناه را ریخته است و اداره کنندگان صحنه باید محاکمه عمومی شوند و همچنین تصاویر و مشخصاتشان در روزنامه ها و رسانه ملی منعکس گردد تا موجبات عقابشان فراهم گردد. (البته ایشان همچون سایر دوستانشان ، نامی از پدرخوانده اصلاحات نبرده و ایشان را در جرانات اخیر مقصر ندانست ! ). ضمن آنکه در وصف کیهان گفت: "...مثلا بناست فلان شخصیت یا فعال سیاسی را خراب کنیم و البته در این راه معمولا هدف وسیله را توجیه میکند...". اینجانب قصد دفاع از کیهان را ندارم اما در خصوص فرمایشات ایشان قصد اندکی تامل دارم.
بقیه در ادامه مطلبشیخوخیت/انسداد سیاسی/حکومت ملوک الطوایفی
/سرداز سازندگی/توسعه اقتصادی/اشرافیت

حضرت امام (ره ) درباره فرهنگ «ساده زيستي» فرمودند: «آن روزي كه دولت ما توجه به كاخ پيدا كرد، آن روز است كه بايد ما فاتحه دولت و ملت را بخوانيم. آن روزي كه رييسجمهور ما خداي نخواسته از آن خوي كوخنشيني بيرون برود و به كاخنشيني توجه كند، آن روز است كه انحطاط براي خود و براي كسانيكه با او تماس دارند، پيدا ميشود...». (كتاب آئين انقلاب اسلامي گزيده اي از انديشه آرا امام خميني (ره) ص 366)
دیدیم وقتی رییس جمهور آن روزها ،از ساده زیستی خروج کرده و به خوی کاخ نشینی درآمد روز به روز به زوال خویش نزدیک شد. درست زمانی که ویرانه نشینان و گدایان خرابات چشم انعام به دست کریم دولت کریمه جمهوری اسلامی دوخته بودند، آقای هاشمی از اخلاق کاخ نشینی ردایی به قد و بالای خود دوخت و سوار بر مرکبی فاخر بر چهره ی سادگی مردمان ساده دل ایران ما تاخت. تا آنکه با استمرار حرکت خود در عرصه توسعه اقتصادی توانست بنیان اشرافیت را بر بستر جامعه بورژوایی تاسیس کند.
ارمغانی که از پس ۸ سال دوران سازندگی در کشور با سیاست های آقای هاشمی به دست گرفتیم شکاف طبقاتی عجیب و غریبی بود که با هیچ ثروتی یارای پر کردن آن نبود. ضمن آنکه این تنها اول ماجرا بود و حالا، تکبر و غرور نوکیسگانی که از قِبل حاتم بخشی های سردار سازندگی دیگر شهروند درجه یک کشور بودند و ما خاکستر نشینان باید به انسداد سیاسی که بر سر ما سایه افکنده بود تمکین کرده و لب اعتراض فرومی بستیم.
مردم دیگر خفقان آن روزگار را بر نمی تافتند، تا آنکه سید محمد خاتمی شعار آزادی سر داد تا عطش تشنگان آزادی، از کام غلامانی که حالا دیگر زنجیر پاره کرده بودند زدوده شود و از این منظر نقبی به آرای مردم بزند. ما نیز به خاطر اصلاح وضعیت پیش آمده به دوستان اصلاحاتی چراغ سبز نشان دادیم.
۸ سال توسعه سیاسی جماعت گل و بلبل هم اگر چه سخت، ولی گذشت و باز ایام انتخابات سر رسید. آقای هاشمی که کاندیداتوری مردی از جنس مردم را بر نمی تافت و ردای ریاست جمهوری را ردایی شاهانه می دید که به تن پابرهنگان، جامه ای بی قواره و مضحک است، اینبار خود کمر بسته و وارد صحنه رقابت با پابرهنگان شد. البته این صحنه آرایی، شست ما ساده دلان را خبر کرد که سالهاست غافل بوده ایم که می پنداشتیم جماعت اصلاحاتی برای اصلاح وضعیت اسفناک دولت سازندگی آمده اند، این رفیقان قافله ما شریک دزدان بیت المال و رفیق گرمابه و گلستان مخالفان دموکراسی و آزادی خواهی هستند و البته سایه استبداد را بر سر ما هموار می کنند.
امروز که با چراغ قرمز آرای ملت بزرگوار مواجه شده اند و جایگاه هر دو جماعت سازندگی و اصلاحات در ساختار قدرت، برلب پرتگاه است، مدام درگوش ما نجوا می کنند که کشور بر لب پرتگاه است و یا جمهوری اسلامی در شرایط بحرانی است حال آنکه صرفا این دوستان به خاطر اشتباهات عجیب و غریب و همداستانی با بیگانگان در وررطه سقوط از چشم امت و فروغلتیدن در دامان دشمنان ما قرار گرفته اند.
البته ما به عنوان چشم نگران جامعه پیش تر از این، نقطه عزیمت غلط آنها را گوشزد کرده بودیم و نمی خواستیم به چنین عاقبتی گرفتار آیند و به خروج از حاکمیت. اما با این دوستان سخنی دارم. شما بگویید
اگر به قانون اساسی تمکین نکنید، آرای مردم را که به شما رای نداده اند سبک بشمارید و قبول نداشته باشید، وزارت کشور را در خصوص انتخابات به عنوان یک نهاد مدنی قبول نداشته باشید، شورای نگهبان را پس از رای نهایی در خصوص انتخابات نیز برنتابید، نهاد رهبری را همچنین پس از تنفیذ حکم ریاست جمهوری قبول نداشته باشید، مجلس را هم پس از مراسم تحلیف و رای اعتماد به وزرا زیر سوال ببرید، قوه قضاییه را پس از محکمه آشوبگران مورد هجوم قرار دهید، آیا داغی جز خروج از حاکمیت بر پیشانی شما مهر بزنیم.
آقای هاشمی، سخن کوتاه کنم، از اسب فاخر خود پایین بیایید. دوران حاکمیت شما سپری شده و دیگر حضور شما را در نماز جمعه، بر مسند مجلس خبرگان، بر تخت خلافت مجمع تشخیص مصلحت نظام و در دیدار کارگزاران با رهبر فرزانه بر نمی تابیم. دیگر نه تنها در مراسمات تنفیذ و تحلیف، بلکه در هیچ محفلی شرکت نکنید و ..
به کنج انزوا بروید که فصل جدایی شما از امت ایران سالهاست که رسیده است!
به یاد روزهایی که شعار "زنده باد مخالف من" سر میدادید، شعار "مرگ بر دیکتاتور" تان را قطع کنید تا صدای مرا بشنوید.
بگذارید من بگویم
چند روزی دشت جولانگاه گرگ هایی گرسنه بود که رمه را بی چوپان یافته بودند.
بالاخره گرگ ها شهادت می دهند که یوسف را برادرانش به چاه انداختند!
نه آنکه مرادم این باشد کسی اینجا معصومیت یوسف را داشته
نه، مگر آنکه گرگ ها شهادت دهند آنان که شما برادر می پنداشتید به شما دروغ گفتند، از صدها راست باورپذیرتر!
بگذریم
بعضی ها در فرار به جلو گریزپایان خبره ای هستند.
می گویید نه
صبر کنید تا اعترافات بیشتری از سران آشوب های کودتای مخملی پخش شود، خواهید دید که چه انکاری می کنند، دروغ می گویند از صد تا راست ... طوری که اگر بعدا خود میر حسین موسوی هم بیاید بگوید دروغ گفتیم و تقلبی نبوده، عمرن بعضی ها کوتاه بیایند، که آقا تحت فشار مقُر اومده، شکنجش کردن طفلک رو، براش نوشتن که بگه و ... .
بعضی ها که هنوز خبری نبود رفته بودن به پیشباز، بدون اینکه از محتوای اعترافات خبر داشته باشند.
باش تا صبح دولتت بدمد
تکرار می کنم محکمه بی قاضی فقط وجدان نیست . تاریخ نیز همیشه به قضاوت گذشتگان می نشیند!
یک جمله از من و یک نامه از نمایندگان مجلس ششم
مدیر شجاع کسی است که نگذارد رهبرش جام زهر بنوشد!
متن زیر نامه ی ۱۲۷ نفر از نمایندگان مجلس ششم است که از رهبر می خواهند که جام زهر را بنوشد و از هسته ای شدن کشور صرف نظر کند!
پس از قرائت نامه، به عاقبت برخی از این نمایندگان پس از گذشت ۶ سال فکر کنید! به هر حال آن روزها گذشته و روسیاهی مانده است به ذغال!
... نامه را در ادامه مطلب بخوانید
... و حالا این مدیران شجاع، نمایندگان دیروز ما کنار دست دشمنان ما نشسته اند و با اپوزیسیون لس آنجلس نشین زلف گره می زنند و از آن دور گاه گداری به ما طعنه ای می زنند و فخر می فروشند، ونیز مکر و حیله دشمنانمان را بر سر ما هموار می کنند!
نمی دانم شاید رسم هم وطنی و هم کیشی این است!
سر خان نعمت این مملکت بزرگ شوی، آنقدر که فکر کنی دیگر اینجا جایت نمی شود! پیاله بشکنی و بروی! و حالا هر شب از تلوزیون بیگانه سر برآوری و آداب مخالفت با کشورت و خیانت به مام وطنت را به هموطنت بیاموزی!.
حاشا وکلا! این خیانت ها از ما بدور!
آری آن روزهای ننگ و آر، برای ما سالهاست که گذشته و بهاران، رستاخیز دیگری را در خیل جوانان ما رقم زده. رویش های اخیر دیگر اشتباه ریزش های گذشته را بر نمی تابد و شوکران مکر و حیله شما را، از دست یار باز ستانده و به اغیار واگذار خواهد نمود.
یا حق!


...
به امید دولت عشق
روی ادامه مطلب کلیک کنید