شیخوخیت/انسداد سیاسی/حکومت ملوک الطوایفی

/سرداز سازندگی/توسعه اقتصادی/اشرافیت

سفر مهم هاشمی رفسنجانی به شمال کشور

حضرت امام (ره ) درباره فرهنگ «ساده زيستي» فرمودند: «آن روزي كه دولت ما توجه به كاخ پيدا كرد، آن روز است كه بايد ما فاتحه دولت و ملت را بخوانيم. آن روزي كه رييس‌جمهور ما خداي نخواسته از آن خوي كوخ‌نشيني بيرون برود و به كاخ‌نشيني توجه كند، آن روز است كه انحطاط براي خود و براي كساني‌كه با او تماس دارند، پيدا مي‌شود...». (كتاب آئين انقلاب اسلامي گزيده اي از انديشه آرا امام خميني (ره) ص 366)

دیدیم وقتی رییس جمهور آن روزها ،از ساده زیستی خروج کرده و به خوی کاخ نشینی درآمد روز به روز به زوال خویش نزدیک شد. درست زمانی که ویرانه نشینان و گدایان خرابات چشم انعام به دست کریم دولت کریمه جمهوری اسلامی دوخته بودند، آقای هاشمی از اخلاق کاخ نشینی ردایی به قد و بالای خود دوخت و سوار بر مرکبی فاخر بر چهره ی سادگی مردمان ساده دل ایران ما تاخت. تا آنکه با استمرار حرکت خود در عرصه توسعه اقتصادی توانست بنیان اشرافیت را بر بستر جامعه بورژوایی تاسیس کند.

ارمغانی که از پس  ۸ سال دوران سازندگی در کشور با سیاست های آقای هاشمی به دست گرفتیم شکاف طبقاتی عجیب و غریبی بود که با هیچ ثروتی یارای پر کردن آن نبود. ضمن آنکه این تنها اول ماجرا بود و حالا، تکبر و غرور نوکیسگانی که از قِبل حاتم بخشی های سردار سازندگی دیگر شهروند درجه یک کشور بودند و ما خاکستر نشینان باید به انسداد سیاسی که بر سر ما سایه افکنده بود تمکین کرده و لب اعتراض فرومی بستیم.

مردم دیگر خفقان آن روزگار را بر نمی تافتند، تا آنکه سید محمد خاتمی شعار آزادی سر داد تا عطش تشنگان آزادی، از کام غلامانی که حالا دیگر زنجیر پاره کرده بودند زدوده شود و از این منظر نقبی به آرای مردم بزند. ما نیز به خاطر اصلاح وضعیت پیش آمده به دوستان اصلاحاتی چراغ سبز نشان دادیم. 

۸ سال توسعه سیاسی جماعت گل و بلبل هم اگر چه سخت، ولی گذشت و باز ایام انتخابات سر رسید. آقای هاشمی که کاندیداتوری مردی از جنس مردم را بر نمی تافت و ردای ریاست جمهوری را ردایی شاهانه می دید که به تن پابرهنگان، جامه ای بی قواره و مضحک است، اینبار خود کمر بسته و وارد صحنه رقابت با پابرهنگان شد. البته این صحنه آرایی، شست ما ساده دلان را خبر کرد که سالهاست غافل بوده ایم که می پنداشتیم جماعت اصلاحاتی برای اصلاح وضعیت اسفناک دولت سازندگی آمده اند، این رفیقان قافله ما شریک دزدان بیت المال و رفیق گرمابه و گلستان مخالفان دموکراسی و آزادی خواهی هستند و البته سایه استبداد را بر سر ما هموار می کنند.

امروز که با چراغ قرمز آرای ملت بزرگوار مواجه شده اند و جایگاه هر دو جماعت سازندگی و اصلاحات در ساختار قدرت، برلب پرتگاه است، مدام درگوش ما نجوا می کنند که کشور بر لب پرتگاه است و یا جمهوری اسلامی در شرایط بحرانی است حال آنکه صرفا این دوستان به خاطر اشتباهات عجیب و غریب و همداستانی با بیگانگان در وررطه سقوط از چشم امت و فروغلتیدن در دامان دشمنان ما قرار گرفته اند.

    البته ما به عنوان چشم نگران جامعه پیش تر از این، نقطه عزیمت غلط آنها را گوشزد کرده بودیم و نمی خواستیم به چنین عاقبتی گرفتار آیند و به خروج از حاکمیت. اما با این دوستان سخنی دارم. شما بگویید

اگر به قانون اساسی تمکین نکنید، آرای مردم را که به شما رای نداده اند سبک بشمارید و قبول نداشته باشید، وزارت کشور را در خصوص انتخابات به عنوان یک نهاد مدنی قبول نداشته باشید، شورای نگهبان را پس از رای نهایی در خصوص انتخابات نیز برنتابید، نهاد رهبری را همچنین پس از تنفیذ حکم ریاست جمهوری قبول نداشته باشید، مجلس را هم پس از مراسم تحلیف و رای اعتماد به وزرا زیر سوال ببرید، قوه قضاییه را پس از محکمه آشوبگران مورد هجوم قرار دهید، آیا داغی جز خروج از حاکمیت بر پیشانی شما مهر بزنیم.

آقای هاشمی، سخن کوتاه کنم، از اسب فاخر خود پایین بیایید. دوران حاکمیت شما سپری شده و دیگر حضور شما را در نماز جمعه، بر مسند مجلس خبرگان، بر تخت خلافت مجمع تشخیص مصلحت نظام و در دیدار کارگزاران با رهبر فرزانه بر نمی تابیم. دیگر نه تنها در مراسمات تنفیذ و تحلیف، بلکه در هیچ محفلی شرکت نکنید و ..

به کنج انزوا بروید که فصل جدایی شما از امت ایران سالهاست که رسیده است!